X
تبلیغات
-{ وب نوشت های محسن محمدیان }-{ ای خوش آن خسته که از دوست جوابی دارد }-
السلام علیک یافاطمه الزهرا(سلام الله علیها)

چند روزي است سرم روي تنم مي افتد

دست من نيست كه گاهي بدنم مي افتد

گاهي اوقات كه راه نفسم مي گيرد

چند تا لكه روي پيرهنم مي افتد

بايد اين دست مرا خادمه بالا ببرد

من كه بالا ببرم مطمئنم مي افتد

دست من سر زده كافيست تكانش بدهم

مثل يك شاخه كنار بدنم مي افتد

دست من نيست اگر دست به ديوار شدم

من اگر تكيه به زينب بزنم مي افتد

سر اين سفره محال است خجالت نكشم

تا كه چشمم به دو چشم حسنم مي افتد

هر كه امروز ببيند گره مويم را

يا ديروز من و سوختنم مي افتد

روز آخر شده و در دل خود غم دارم

دو پسر دارم و اما كفني كم دارم

                                       علي اكبر لطيفيان

   
جنگ فرهنگی یاجُِنگ فرهنگی

نگاهی به سخنان و مواضع رهبر معظم انقلاب در باره جنگ فرهنگی

در میان مسئوولان نظام، ولی امر مسلمین اولین نفری بود که نسبت به تهاجم فرهنگی و جنگ فرهنگی دشمن با نظام هشدار دادند. در آن روز‌ها کمتر کسی در میان مسئوولان به این موضوع توجه داشت تا اینکه آرام آرام ابعاد این جنگ در رسانه‌های غربی منتشر شد و همه دیدند آنچه را که پیر و مراد ما در خشت خام دیده بود.

این روز‌ها که بار دیگر در محافل سخن از بی‌اعتقادی برخی مسئوولان به جنگ فرهنگی است بد نیست نگاهی گذرا داشته باشیم به فرمایشات مقام معظم رهبری در سالیانی نه چندان دور

 

جنگ فرهنگی از نگاه مقام معظم رهبری

 • به نوشته شفاف،در حال حاضر، یک جبهه بندی عظیم فرهنگی که با سیاست و صنعت و پول و انواع و اقسام پشتوانه‌ها همراه است، مثل سیلی راه افتاده، تا با ما بجنگد. جنگ هم جنگ نظامی نیست، بسیج عمومی هم در آنجا هیچ تأثیری ندارد. آثارش هم به گونه‌ای (است) که تا به خود بیاییم گرفتار شده‌ایم. (مقام معظم رهبری، 7 آذر 1368)

 

 • مثل جنگ نظامی، چشم‌ها را باید باز کرد و صحنه را شناخت. در جنگ نظامی هم، هر طرفی که بدون شناسایی و دیده بانی و بدون دانستن وضعیت دشمن، چشمش را ببندد، سرش را پایین بیندازد و جلو برود، شکست خواهد خورد. در جنگ فرهنگی هم، همین طور است. اگر ندانید که دشمن کار می‌کند یا از آنکه می‌داند، فرمان نبرید، از فرماندهٔ فرهنگی دستور نگیرید، یا او از نیروی شما استفاده نکند و مانور و سازماندهی را درست انجام ندهد، پشت سرش شکست است. (مقام معظم رهبری، 12 اردیبهشت 1369)

 

 • امروز به نظر من، از همه خطرناک‌تر در داخل، روش‌های فرهنگی است... از اساسی‌ترین مسایل ما، مسایل فرهنگی است و من احساس می‌کنم که در زمینهٔ ادارهٔ فرهنگ اسلامی اینجامعه داریم دچار یک نوع غفلت و بی‌هوشی می‌شویم - یا شده‌ایم - که بایستی خیلی سریع و هوشیارانه آن را علاج کنیم. (مقام معظم رهبری، 14 آذر1369)

 

آن طور که من احساس کرده‌ام و از مجموع کارهایی که دارد می‌شود، فهمیده‌ام، این است که حملهٔ همه جانبه‌ای سازماندهی شده است... آن کاری که می‌خواهند بکنند، این است که پشت جبههٔ انقلاب را کلاً در بازوهای خودشان بگیرند، پشت جبههٔ انقلاب مردمند، خط مقدم مسؤولانند، بعد وابستگان شدید به مسئولین، بعداً هم خیل انبوه آحاد ملت، این‌ها فکر کردند که اگر ما بتوانیم کمندی دور این خیل انبوهی که پشت سر مسئولین بیندازیم و این‌ها را در اختیار بگیریم، همه چیز حل خواهد شد... احساس می‌شود که در سینما، در مطبوعات، حتی در رادیو تلویزیون - که متعلق به دولت است، اما بالاخره عناصر آن طوری در آنجا حضور دارند - در سالن‌های فرهنگی، در جشنواره‌ها و در جابه جای مناطق فرهنگی، یک بخش یا یک مهره از آن مجموعه در آنجا حاضر است و دارند کار می‌کنند... اما حالا سیاسی‌اش هم کرده‌اند... این کار، کار بسیار خطرناکی است.

البته خطرناکی که می‌گوییم، نه اینکه بی‌علاج یا صعب العلاج است، نه بسیار سهل العلاج است، به شرط اینکه بیمار و طبیب احساس کنند که بیماری هست، اگر احساس کردند بیماری است، آن وقت دیگر صعب العلاج نیست، خیلی سهل العلاج است، خطر آنجاست که من و شما نفهمیم که چنین چیزی وجود دارد و من دارم الان عرض می‌کنم ما فرهنگی هستیم، ما اهل تشخیص فرهنگی هستیم، انسانی که در یک فضای فرهنگی استشمام می‌کند، لازم نیست دست بزند یا ببیند تا چیزی را بفهمد، امروز برای من کاملاً محسوس است. این را هم روزنامه نگاران ما، هم رادیو تلویزیون ما و هم دستگاه‌های تبلیغاتی ما - مثل وزارت ارشاد و سازمان تبلیغات اسلامی و آموزش و پرورش و دیگران - بدانند، امروز مسئله این است. (مقام معظم رهبری)

   
اندکی صبرسحرنزدیک است

باسلام مجدد به همه دوستان خوبم

این مدت خیلی باخودم کلنجارمی رفتم که بنویسم یانه؟آخربه خودم گفتم نوشتی وب نوشت پس بنویس ،ایشالله سعی می کنم که ازاین به بعد بنویسم حالا نمی دونم خوب میشه یانه؟

لطفا شما کمک کنید

   
یک عرشی درگفته ی یک عرشی

        آنچه در زیر می آید تعبیری از عارف بزرگوار، مرحوم حاج محمد اسماعیل دولابی راجع به انقلاب اسلامی و امام خمینی است که آقای دکتر علی دهقان ازقول ایشان نقل کرده اند:
«[امام خمینی] پرنده ای [بود] که درهنگام سیر، بال او به کره زمین برخورد کرد و رفت و این انقلاب را به وجود آورد، و هیچ ننشست؛ اگر می نشست چه کارمی کرد.»
(فیض حضور، تألیف حجت الاسلام سید عباس موسوی مطلق، انتشارات معارف معنوی، صفحه 107)

 

 

   
بدون شرح

   
عاشق صدق بچه هام

خیلی خوشم اومد،وقتی این مطلب رو خوندم :
 
حالا ای عاقلای عالم ببینید کی عاقله
                                      ما بزگترها یا بچه ها
 
عقل کل عالم (جانم من وهمه عالم فداش )فرمودند:
من ۵صفت ازبچه هارودوست دارم
بچه ها زیاد گریه می کنن (شیرمیخوادگریه،جاشوخیس کرده گریه،دلش دردمیکنه گریه و....)
بچه ها خاکبازی رو خیلی دوست دارن (فکرکنم یعنی اینکه تکبرندارن)
وقتی قهرمی کنن سریع آشتی می کنن (قهرقهرتاروزقیامت،اونوقت روزقیامتش دودقیقه بعده)
بچه ها اهل ذخیره ونگه داری نیستن ( یه تراول هم بهش بدی میره پفک میخره)
بچه ها درست میکنن ودل نمیبندن وخراب میکنن (یک ساعت یه قلعه ساخته باشن ولی وقتی میره یه لگدزیرش)
 

   
هديه الهي

سلام

ببخشيد اين ايام كم مي تونم بيام چون بسيار گرفتارشدم،اماخدابهترين هديه زندگي روبهم داده ،وچون ازخودم چيزي ندارم ، سپردمش به هم اسمش



   
فکرکنم توعشقش صادق باشه

 

يک روز آموزگار از دانش آموزاني که در کلاس بودند پرسيد آيا مي توانيد راهي غير تکراري براي ابراز عشق ، بيان کنيد؟ برخي از دانش آموزان گفتند با بخشيدن عشقشان را معنا مي کنند. برخي «دادن گل و هديه» و «حرف هاي دلنشين » را راه بيان عشق عنوان کردند. شماري ديگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختي» را راه بيان عشق مي دانند .
در آن بين ، پسري برخاست و پيش از اين که شيوه دلخواه خود را براي ابراز عشق بيان کند، داستان کوتاهي تعريف کرد: يک روز زن و شوهر جواني که هر دو زيست شناس بودند طبق معمول براي تحقيق به جنگل رفتند. آنان وقتي به بالاي تپّه رسيدند درجا ميخکوب شدند .

يک قلاده ببر بزرگ، جلوي زن و شوهر ايستاده و به آنان خيره شده بود. شوهر، تفنگ شکاري به همراه نداشت و ديگر راهي براي فرار نبود.

رنگ صورت زن و شوهر پريده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترين حرکتي نداشتند . ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زيست شناس فريادزنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دويد و چند دقيقه بعد ضجه هاي مرد جوان به گوش زن رسيد. ببر رفت و زن زنده ماند .

داستان به اينجا که رسيد دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد.

راوي اما پرسيد : آيا مي دانيد آن مرد در لحظه هاي آخر زندگي اش چه فرياد مي زد؟

بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است !

راوي جواب داد: نه، آخرين حرف مرد اين بود که «عزيزم ، تو بهترين مونسم بودي.از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت هميشه عاشقت بود. ››

قطره هاي بلورين اشک، صورت راوي را خيس کرده بود که ادامه داد: همه زيست شناسان مي دانند ببر فقط به کسي حمله مي کند که حرکتي انجام مي دهد و يا فرار مي کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پيش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. اين صادقانه ترين و بي رياترين ترين راه پدرم براي بيان عشق خود به مادرم و من بود...

   
خیلی خستم

 

بیزارم از تکامل جاده ها!

روزی که دعوتت کردم به آمدن،

ایمان داشتم که هرگز به من نمی رسی.

اما ...

تو لااقل اشتباه مرا بفهم!

.......................................................

باتشکرازابجد۸

   
دوستی‌های اینترنتی و آسیب‌های آن در محیط‌های مذهبی

به نظر می‌رسد موضوع ارتباط با جنس مخالف و دوستی‌های نادرست اینترنتی یکی از حساس‌ترین، گسترده‌ترین و پرخطرترین آسیب‌های اخلاقی محیط یادگیری الکترونیکی است. حساسیت و خطر این مشکل برای محیطی چون دانشکدۀ مجازی علوم حدیث از آن جهت بیشتر است که متاسفانه این موضوع به آفت و آسیبی ویژه برای اقشار مذهبی تبدیل شده است. تفاوت شرایط و قیود زندگی در محیط مجازی با فرهنگ و رسوم جاری در زندگی عادی خانواده‌های مذهبی و سنتی موجب می‌شود عواملی که بسیاری از آسیب‌ها را در محیط خارجی از این‌گونه افراد دور می‌کرد، در فضای سایبر کارآیی خود را از دست بدهد و محیطی لغزنده و خطرناک برای متدینان فراهم آورد.

   
عقل ذره اي از محبت است که بیرون زده ونمودار شده است. عقل اندازه می دهد و محبت بی اندازه راه می رود..
--------------------------------
هنرمند هنر خودش را دوست دارد، هنر که نمی تواند هنرمند رادوست بدارد. هنرفقط می تواند هنرمند را نشان بدهد . خدا مخلوقش را دوست دارد، مخلوق قادر نیست خدا را دوست بدارد. خلق محبوب خدا هستند و خالقشان را نشان می دهند
----------------------------------
بچه هاي کوچک با دست و پایشان باز ي می کنند، ولی دلشان مرتّب است وهمراهشان است . اما بزرگ ها دست و پایشان خیلی منظّم است ، ولی دلشان بازي می کند و همراهشان نیست. البته دوستان امیرالمؤمنین (علیه لسلام) دل هایشان خیلی گرفتارنیست، اگر کمی مواظبت کنند، راحت می شوند

---------------------------------------
این صفحه وبلاگی است دربلاگفا که دامین روی آن سوار است که به این اسم علاقه مندم . http://khaste.ir




>